مرصاد نیوز 12:13 - 1399/07/21
یادداشت/

یا خود از بهر بریدن آمدیم؟

مرصاد نیوز: رسالت الهی انقلاب و انقلابیون، چنان که رهبر انقلاب هم بارها اشاره نمودند بر وصل است و ما برای وصل کردن آمدیم. بسیاری از قطع ها را ما می توانیم و باید به وصل تبدیل نماییم و زمینه ساز آن باشیم و اتفاقا این مسولیت تاریخی است که ما باید برای ساخت جامعه اسلامی و زمینه سازی تمدن نوین اسلامی انجام دهیم، سر خود و با تفسیر غلط، مامور فصل جامعه  بی مثال ایران نباشیم که اگر این چنین کنیم ناخواسته مزدور دشمنان بوده ایم.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد ،محمد امین بهرامی فعال رسانه ای یادداشتی را در اختیار مجموعه رسانه ای مرصاد قرار داده که به شرح زیر است؛

بسمه تعالی؛

ایران در مرحله  و برهه عجیبی در تاریخ قرار گرفته است. سده هاست که اقتدار و توانمندی کنونی را نداشته است و شاید هزاره هاست که اینگونه  قدرتمند نبوده است که با ابرقدرت های جهان پنجه در پنجه بیندازد. ایران کنونی بحمدا... چنان است که  اراذل و فرومایگان ایران فروش، که در حسرت گندم ری اند چنان اوهام خود را دور می بینند که با بی حیایی و بی شرافتی و بدون ابا فریاد می زنند که برای راه حل نهایی باید به ایران حمله کرد تا این قدرت را برانداخت و همه اینها نشانه قدرت مندی ایران کنونی است.

این قدرت ریشه گرفته از یک روح جمعی است که در ذیل پرچم اسلام و در سایه رهبری امام خمینی(ره)، گام محکمی بر زمین گذاشت و لرزشی پدید آورد و حیرت را بر متفکران حاکم کرد چنانکه بزرگی چون فوکو، ایران را روح جهان بی روح خواند و پیشرفت ها و مقاومت ها ناشی از حاکمیت همین روح ملی در لوای اسلام بود که با نفس آسمانی امام خمینی(ره)،  بر کالبد بی جان ملت دمیده شده بود و شاخ و برگ های آن پس از رحلت امام خمینی(ره)، با مدیریت و تدبیر رهبر معظم انقلاب جوانه زد.

از بعد فرهنگی نیز انقلاب اسلامی، میراث دار فرهنگی غنی با چند هزار سال قدمت است که در جهان متکثر و پاره پاره کننده پست مدرن، جلوه ای دیگر از وحدت و صلابت را با سرمداری سنت دینی_ ملی  در تضاد با فرهنگ اومانیستی مدرن و پسامدرن جلوه گر ساخت.

اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود و نباید با این وقایع فریب خورد. دوران پست مدرن و تکثر ویرانگرش همه فرهنگ ها را نشانه رفته است. اصالت را به حاشیه برده و هر انچه کم مایه و فرومایه و بازاری است را برجسته ساخته است که نمونه اعلای آن را می توان با گشتی محدود در نرم افزاری چون اینستاگرام مشاهده کرد و این ذات پست مدرن است که چون بهمنی آمد تا هر کلان روایت و خوانش برجسته و حتی اصیلی  را در هم شکند تا مجال برای تکه پاره ها و خرده ها و ضایعات باز کند.

بهمن پست مدرنیسم به تنهایی برای زایل ساختن هر فرهنگ سنتیِ  باقوام و ریشه داری کفایت می کند چه رسد به آنکه دشمنانی تا بن دندان مسلح و دندان به دندان فشرده از سر عقده و غضب، در کمین باشند تا ملتی را از هم بدرّند و البته همه ی اینها را باید کنار این گذاشت که نهادهایی که مسئول مقابله و مواجهه با این فضا هستند سرتاپا دچار گنگی و ناکارامدی می باشند که غم اینان از دو مورد دیگر مضاعف تر است.

کشور ایران در چنین ورطه و مرحله ای گرفتار آمده است و باید راه چاره ای جدی بجوید. نگارنده متاسفانه در کمتر فردی از دلسوزان دغدغه و اندیشه ی مواجهه با این مرحله را می بیند. از سویی  دولت تدبیر و امید عملا کشور را چنان دچار فلاکت نموده است که تمام همّ و غم کشور این شده که چگونه چرخ های زنگ زده ی تولید به حرکت درآید تا اقتصاد رونق بگیرد و از سوی دیگر سیاست زدگی آنچنان بر همه ی امورات حاکم گشته است که سیاست آن هم با تفسیری صلب و نامعطف، میزان و ملاک و مبنای قضاوت درباب همه چیز و همه کس گشته است.

نگارنده منکر آن نیست که با سیاسیون باید با دید سیاسی مواجه گشت و نظرات آنان را با دیدی سیاسی تفسیر کرد. عالم سیاست آنچنانکه در جهان مشهود ماست و در ایران ملموس ما، چنان منافق و ریا پیشه است که کمتر جایی برای حسن ظن باقی می گذارد. اما این مورد صرفا مخصوص سیاسیون است.

در شرایطی که دولت محبوب حضراتی که سه سال قبل #روحانی_1400 را به خورد مردم دادند و با تکرار و تکرار آن را در گوش ملت فرو کردند  شاید شوخی باشد که کسی از اجتماع و فرهنگ دم بزند و نگران آن باشد اما نباید فراموش کرد که همه ی همت مسولین در نهایت باید آن باشد که فرهنگ و جامعه ای درخور ایران و تمدن نوین اسلامی ساخته شود . نمی توان و نباید مسایل اجتماعی، فرهنگی، هنری و ... را به فرع سیاست و اقتصاد تنزل داد که لطمات بلند مدت این مساله،  نتایج وحشتناک و غیر قابل جبرانی برای نسل فعلی و نسل های آتی دارد.

کسی منکر اهمیت اقتصاد نیست اما قرار نیست همه همتها صرف آن شود. دولت بی تدبیر، ماشین اقتصاد را خلاص کرده و به سوی دره روانه کرده است درست. اما در سوی دیگر ماشین فرهنگ و جامعه را چه کسی هدایت می کند؟ سیاست و سیاست ورزی تا کجا می خواهد نسبت به آنها بی توجه باشد؟ و آخر این ماجرا کجاست؟ چه زمانی سیاسیون بدنبال فهم و درک مسیر حرکت اجتماع می افتند؟ سیاست زدگی در فهم فرهنگ و فهم جامعه تا کجای این مسیر می خواهد ادامه یابد؟

سیاست و تاکتیک های سیاسی ، خود تحت تاثیر شرایط و زمان هستند و اصولا تئوری های سیاسی در برخورد با مسایل اجتماعی دچار قبض و بسط می شوند. وقتی چنین است چگونه می توان سیاست را که بیش از همه ناشی از سلایق نامنعطف است ابزار مواجهه با اجتماع ساخت و اگر اینگونه شود آیا سیاستی که بجای فهم جامعه صرفا به قضاوت آن نشسته است دچار کوری از فهم اجتماع نمی شود و آیا پس از مدتی این سیاست و اجتماع با یکدیگر تناسب چندانی دارند؟

به گمان نگارنده به دلیل وضعیت خاص تاریخی، تبلیغات و هجمه های دشمنان و فلج مغزی و وادادگی در نهادهای متولی مسایل اجتماعی و فرهنگی، هم اکنون دچار گسست هایی جدی در فضای سیاسی با اجتماع هستیم که باید راه حلی اساسی برای آن جست. اگر امروز چنانکه در صدر مقاله آمد هنوز در این حوزه ها نفسی می کشیم به قول معروف از مایه می خوریم وگرنه مایه ای اضافه نکرده ایم.

یک نمونه  برخوردها با مسایل فرهنگی و اجتماعی را می توان در خصوص مرحوم شجریان جست. جریان اصلاح طلب که در طول سالیان با هر بادی گندم و جوی به هوا افشانده و از هر صدایی برای ساز ناکوک خود بهره برده نهایت سوءاستفاده را از محمد رضا شجریان برد تا حدی که او را در حد تبلیغات نازل ریاست جمهوری تنزل داد و پس از آن رها کرد. هیچ یک از بزرگان آنها  در این سالها جز برای بهره برداری سیاسی احوالی از این هنرمند برجسته نگرفتند اما پس از وفاتش باز مجالی در آب گل آلود یافتند و در صف عزاداری او ایستادند و سینه زدند. البته از نظر من دفتر زحمات جریان اصلاح طلب فعلی، بسته شده است و این اقدامات نمایشی نیز صرفا تسکین آلام هنگام احتضار این جریان  است و نه بیشتر و امیدوارم اگر قرار است جوانانی در آینده در پس این جریان بیایند که البته در این هم شک دارم چون جماعتی که باد کاشت طوفان درو کرده است و جوان هوادارش یا افسرده اند و یا خارج از پارادایم نظام جمهوری اسلامی- تمرین وطن دوستی، ایمان و دشمن شناسی بکنند که پس فردای آنان چون امروز اصلاح طلبان زینت بخش اندیشکده ها و رسانه های ضد انقلاب و ضد ایران نباشد.

اما از سوی دیگر با جریان به اصطلاح اصولگرا مواجهیم. به باور نگارنده این نام نیز چندان زنده نیست اما برای تمایز قرار دادن با انقلابیون می توان همچنان از آن بهره برد و بیراه نیست که  مدعیان انقلابی گری که طمع، سررشته ی تمامی اقدامات و محاسباتشان است و حب جاه و زر و زور و زخارف دنیا سرتاپایشان را گرفته را اصولگرا بدانیم. 

جریان اصولگرا به دلایلی که در بالا آمد بدون تعارف غرق در سیاست زدگیست. نسبت چندانی با فرهنگ و هنر ندارد بدون آنکه آماری گرفته باشم با قطعیت می گویم تعداد افراد در بزرگان این محل، که در طول سال فیلمی را خودجوش به تماشا بنشینند ، کتابی را در تاریخ و ادبیات بخوانند، مستندی حتی ولو سیاسی را ببینند ،  سراغی از وضع هنر و معماری بگیرند به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد و ملاک و معیار برای اکثریت قریب به اتفاق اینان،  برای قضاوت در هر مساله ای سیاست است و اینگونه چه طرفی برای فردای فرهنگ و اجتماع می توانند ببندند؟

نگارنده از اصلاح طلبان انتظار حرکت در ساخت اجتماع و فرهنگ ایرانی- اسلامی را ندارد همین که عزیزکردگانشان زینت بخش محافل ضد ایرانی و یا مدیر و دست اندرکار رسانه های مزدور نباشند کافی است که البته همین هم نیستند و متعرض مزدوران ملکه و بن سلمان و... که دوستشان هستند هم نمی شوند !! اما بواقع اصولگرایان و انقلابیون در خصوص فرهنگ و جامعه در چه عوالمی هستند؟ 

آیا دردآور نیست که سیاست زدگی چنان به اوج و ترس از حملات احتمالی ! چنان مهم می شود که کار  به جایی می رسد که جناب آقای قالیباف _ که به باور من از لحاظ عملکردی و اجرایی نظیری ندارد و اگر امیدی به تغییر اوضاع کنونی است بیش از هر کس چشم ها به او و کارنامه ی اوست_  حتی در جایگاه ریاست مردمی ترین نهاد کشور پیامی برای فوت یکی از برجسته ترین هنرمندان تاریخ معاصر نمی دهد؟

نگارنده مواضع مرحوم شجریان را خوب می داند و البته در دل به برخی که می خواهند صرفا برای بهره گیری سیاسی او را طرف مردم معرفی کنند می خندد، چگونه ممکن است هنرمندی را این چنین در بوق و کرنا مردمی بخوانیم در حالی که در 8 سال دفاع مقدس ملت ایران، ایرانیان چندان بهره ای از هنرش نبردند؟ و چه هنر مردمی ای است که از عزیزترین جوانان تاریخ کشور که از جانشان برای حفظ خاک ایران دریغ نکردند دریغ کند؟

و البته مواضع سیاسی او در چند سال گذشته را به حساب حساسیت هنرمندانه می گذارم که از اهل هنر آتش گرفتن با اندک گرما و سرد شدنها با اندک سرما عجب نیست اما نمی توان چشم ها را بر خدمات فرهنگی او بست.

موضع این مقال مرحوم شجریان نبود و نیست اما این روزها مثال واضحی از وضع سیاست و فرهنگ و اجتماع کشور است.

به خودم و به همه ی دلسوزان انقلاب که هنوز به لطف الهی اصولگرا نشده اند! به عنوان برادر کوچکتر توصیه می کنم علیکم بالاجتماع.

اگر بین  آرمان های ما ولو کاملا بحق با خواست اجتماع ولو اکثرا ناحق!  فاصله فراوان شود – که چنانکه آمد با جو غالب پست مدرنیسم، دشمنی دشمنان و خواب غفلت دوستان نشانه های آن واضح است – آرمان ها تبدیل به توهماتی بی اثر می شوند که صرفا وجود ذهنی دارند! و بس و آنگاه این ماییم که در قیامت باید پاسخگوی نعمت ضایع کرده  وحدت ملی ایرانیان که برکت انقلاب حاصل شد، باشیم.

رسالت الهی انقلاب و انقلابیون، چنان که رهبر انقلاب هم بارها اشاره نمودند بر وصل است و ما برای وصل کردن آمدیم. بسیاری از قطع ها را ما می توانیم و باید به وصل تبدیل نماییم و زمینه ساز آن باشیم و اتفاقا این مسولیت تاریخی است که ما باید برای ساخت جامعه اسلامی و زمینه سازی تمدن نوین اسلامی  انجام دهیم. سر خود و با تفسیر غلط، مامور فصل جامعه ی بی مثال ایران نباشیم که اگر این چنین کنیم ناخواسته مزدور دشمنان بوده ایم.