عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه:
سقوط رضاشاه محصول فشار نظامی متفقین بود
عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه گفت: کنارهگیری رضاشاه را نمیتوان صرفاً تصمیم شخصی یا دستور مستقیم بریتانیا دانست؛ فشار نظامی متفقین و پیشروی آنها به سمت تهران، ادامه سلطنت وی را دشوار کرد.
طلعت دهپهلوان در گفتگو با خبرنگار گروه سیاسی شبکه اطلاعرسانی «مرصاد»؛ اظهار داشت: پس از ورود نیروهای شوروی و بریتانیا به ایران در سوم شهریور ۱۳۲۰، ارتش ایران نتوانست مقاومت مؤثری در برابر نیروهای متفقین داشته باشد و با پیشروی آنها خطر رسیدن نیروهای شوروی و بریتانیا به تهران افزایش یافت؛ در نهایت رضاشاه در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ از سلطنت کنارهگیری کرد و کشور را ترک گفت.
وی افزود: در مورد میزان نقش مستقیم بریتانیا در وادار کردن رضاشاه به کنارهگیری، میان مورخان بحث وجود دارد؛ بنابراین از نظر تاریخی دقیق نیست که استعفای او را صرفاً یک تصمیم شخصی یا صرفاً نتیجه یک دستور مستقیم بریتانیا بدانیم؛ آنچه مسلم است، فشار نظامی متفقین و شرایط سیاسی ناشی از اشغال ایران، ادامه سلطنت رضاشاه را بسیار دشوار کرده بود.
عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه تصریح کرد: مهمترین پیامد سیاسی این تحول، پایان حکومت پهلوی اول و آغاز سلطنت پهلوی دوم بود؛ با کنار رفتن رضاشاه، فضای سیاسی کشور نسبت به دوره او بازتر شد و احزاب، مطبوعات، گروههای سیاسی و شخصیتهایی که در دوره قبل تحت فشار قرار داشتند، امکان فعالیت بیشتری پیدا کردند؛ از این منظر، شهریور ۱۳۲۰ آغاز دورهای جدید از حیات سیاسی و اجتماعی ایران بود.
اشغال ایران محصول محاسبات راهبردی متفقین
دهپهلوان در تشریح زمینههای اشغال ایران، گفت: شهریور ۱۳۲۰ یکی از مقاطع حساس تاریخ معاصر کشور است؛ سوم این ماه، نیروهای متفقین وارد ایران شدند و حدود سه هفته بعد، رضاشاه پس از نزدیک به ۱۶ سال سلطنت، از کشور خارج شد؛ رخدادی که پیامدهای عمیقی در عرصههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی به همراه داشت.
وی افزود: ایران با وجود اعلام بیطرفی در جنگ جهانی دوم، بهدلیل موقعیت جغرافیایی خاص، منابع نفتی، راههای ارتباطی و راهآهن سراسری شمال به جنوب، در مرکز محاسبات راهبردی متفقین قرار داشت؛ نیروهای بریتانیا و شوروی از جنوب و شمال وارد کشور شدند و در ادامه، نیروهای آمریکایی نیز برای پشتیبانی لجستیکی متفقین در ایران حضور یافتند.
عضو شورای مرکزی انجمن ایرانی تاریخ ادامه داد: موقعیت جغرافیایی ایران و دسترسی آن به خلیج فارس، بنادر جنوبی، راهآهن سراسری و مسیرهای زمینی منتهی به شمال کشور، امکان انتقال تجهیزات و تدارکات به شوروی را فراهم میکرد؛ به همین دلیل، ایران به یکی از مسیرهای مهم ارتباطی متفقین در جنگ جهانی دوم تبدیل شد و بعدها در ادبیات تاریخی از آن با عنوان «پل پیروزی» یاد شد.
دهپهلوان اذعان کرد: اشغال نظامی ایران پیامدهای ناگواری در عرصههای مختلف داشت؛ کمبود مواد غذایی، تورم و گرانی، اختلال در تولید و حملونقل، دشواریهای معیشتی و افزایش برخی ناامنیهای اجتماعی، زندگی مردم را تحت تأثیر قرار داد و حضور نیروهای خارجی نیز استقلال عملی کشور را محدود کرد.
مقابله با آلمان یکی از اهداف اصلی متفقین
وی درباره اهداف سیاسی و نظامی متفقین از اشغال ایران، گفت: اشغال ایران در وهله نخست با اهداف راهبردی و نظامی انجام شد؛ مهمترین عامل، گسترش جنگ پس از حمله آلمان به شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ بود؛ متفقین نگران بودند آلمان از خاک ایران برای فعالیتهای اطلاعاتی و نظامی استفاده کند.
عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه افزود: نگرانی متفقین زمانی جدیتر شد که احتمال پیشروی نیروهای آلمانی به سمت قفقاز مطرح شد؛ زیرا در چنین شرایطی، موقعیت ایران میتوانست به یک تهدید مستقیم علیه شوروی و منافع بریتانیا تبدیل شود.
دهپهلوان تصریح کرد: در این میان، موضوع حضور اتباع و کارشناسان آلمانی در ایران نیز اهمیت داشت؛ دولت ایران حاضر نشد بنا بر خواسته متفقین همه آلمانیها را اخراج کند و بریتانیا و شوروی این موضوع را تهدیدی امنیتی تلقی میکردند؛ پس از حمله آلمان به شوروی، حساسیت نسبت به این مسئله افزایش یافت.
وی گفت: با این حال، نمیتوان اشغال ایران را صرفاً به مسئله حضور اتباع آلمانی محدود کرد؛ زیرا مجموعهای از ملاحظات راهبردی در این تصمیم دخیل بود و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، نفت و مسیرهای ارتباطی کشور اهمیت بسیار بیشتری داشت.
نفت ایران مؤلفه مهم در محاسبات بریتانیا
عضو شورای مرکزی انجمن ایرانی تاریخ با اشاره به اهمیت منابع نفتی ایران، عنوان کرد: یکی دیگر از اهداف مهم متفقین، تأمین امنیت نفت ایران و بهویژه تأسیسات نفتی جنوب و پالایشگاه آبادان بود؛ زیرا نفت برای ماشین جنگی بریتانیا اهمیت حیاتی داشت.
دهپهلوان افزود: بریتانیا علاوه بر حفاظت از منابع نفتی، بهدنبال تأمین امنیت خلیج فارس و مسیرهای ارتباطی مرتبط با آن بود و ایران از این نظر موقعیتی راهبردی داشت؛ بنابراین، حفاظت از نفت، امنیت خلیج فارس و منافع بریتانیا در هند، بخشی از محاسبات گستردهتر لندن در جریان جنگ جهانی دوم بود.
وی خاطرنشان کرد: در کنار این عوامل، کنترل راهها، راهآهن و بنادر ایران نیز برای انتقال نیرو و تجهیزات اهمیت داشت؛ بنابراین میتوان گفت مقابله با نفوذ آلمان، حفاظت از منابع نفتی، تأمین امنیت خلیج فارس و هند بریتانیا و ایجاد مسیر امن برای رساندن کمکهای نظامی به شوروی، مجموعه عوامل اصلی اشغال ایران بودند.
بیطرفی ایران در برابر منافع حیاتی متفقین
عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه در پاسخ به این پرسش که چرا ایران با وجود اعلام بیطرفی اشغال شد، گفت: ایران در آغاز جنگ جهانی دوم بیطرفی خود را اعلام کرده بود، اما بیطرفی ایران از دید متفقین زمانی قابل قبول بود که این کشور در عمل مانعی برای اهداف جنگی آنان ایجاد نکند.
دهپهلوان افزود: یکی از مهمترین اختلافات میان ایران و متفقین، موضوع حضور اتباع و کارشناسان آلمانی بود؛ دولت ایران حاضر نشد بنا بر خواسته متفقین همه آلمانیها را اخراج کند و این موضوع از سوی بریتانیا و شوروی بهعنوان تهدیدی امنیتی تلقی شد.
وی ادامه داد: پس از حمله آلمان به شوروی، نگرانی درباره فعالیت احتمالی آلمان در ایران شدت گرفت؛ با این حال، موقعیت جغرافیایی ایران و نیاز متفقین به یک مسیر امن برای انتقال تجهیزات به شوروی، عامل مهمتری در تصمیم آنان برای اشغال کشور بود.
این استاد دانشگاه رازی کرمانشاه تصریح کرد: متفقین به مسیری نیاز داشتند که از طریق آن بتوانند تجهیزات و مواد مورد نیاز شوروی را از خلیج فارس به داخل ایران و سپس به شوروی منتقل کنند؛ به همین دلیل، اعلام بیطرفی ایران در برابر نیازهای حیاتی متفقین عملاً نتوانست مانع عملیات نظامی آنان شود.
دهپهلوان تأکید کرد: بنابراین، علت اشغال ایران را باید در تضاد میان بیطرفی اعلامشده کشور و منافع حیاتی و فوری متفقین در جریان جنگ جستجو کرد.
کریدور ایرانی مسیر حیاتی کمکرسانی به شوروی
عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه استفاده متفقین از ایران بهعنوان مسیر انتقال تجهیزات به شوروی را یکی از مهمترین و حتی از نظر راهبردی، مهمترین دلایل اشغال ایران دانست و گفت: پس از حمله آلمان به شوروی، ارتش این کشور به حجم عظیمی از سلاح، مهمات، خودرو، مواد غذایی و تجهیزات نیاز داشت و متفقین برای رساندن این کمکها به شوروی به مسیرهای امن نیازمند بودند.
دهپهلوان افزود: ایران بهدلیل برخورداری از خلیج فارس، بنادر جنوبی، راهآهن سراسری و ارتباط زمینی با شمال کشور و شوروی، موقعیت بسیار مناسبی برای ایجاد چنین مسیری داشت؛ به همین دلیل، متفقین زیرساختهای حملونقل ایران را به بخشی از شبکه لجستیکی جنگ تبدیل کردند.
وی ادامه داد: این مسیر بعدها با عنوان «دالان ایرانی» یا «کریدور ایرانی» شناخته شد و اهمیت آن در پشتیبانی از جبهه شوروی بسیار زیاد بود؛ بر اساس دادههای تاریخی مورد اشاره در ایرانیکا، در فاصله سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ حدود ۷/۹ میلیون تن محموله وارداتی از مسیر ایران به شوروی منتقل شد که حدود ۱۸۰ هزار کامیون و ۴۸۷۴ هواپیما نیز در این فرآیند نقش داشتند.
عضو شورای مرکزی انجمن ایرانی تاریخ تصریح کرد: بنابراین، اشغال ایران فقط برای کنترل سیاسی کشور نبود؛ متفقین درصدد بودند زیرساختهای حملونقل ایران را در اختیار بگیرند و یک خط تدارکاتی مطمئن و پایدار برای جبهه شوروی ایجاد کنند.
انتقال سلطنت در سایه اشغال ایران
دهپهلوان درباره انتقال سلطنت از رضاشاه به محمدرضا پهلوی، گفت: انتقال سلطنت در شرایطی کاملاً غیرعادی و تحت فشار اشغال نظامی بیگانگان انجام شد؛ متفقین در نهایت با این انتقال موافقت کردند؛ زیرا حفظ ثبات سیاسی ایران و استمرار فعالیت دولت مرکزی برای آنها اهمیت داشت.
وی افزود: متفقین نمیخواستند با حذف کامل سلسله پهلوی، ایران وارد بحران سیاسی و بیثباتی داخلی شود؛ زیرا چنین وضعیتی میتوانست انتقال تجهیزات به شوروی، تأمین امنیت نفت و خطوط ارتباطی را مختل کند.
عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه ادامه داد: البته موافقت متفقین با آینده سلطنت پهلوی از ابتدا کاملاً بدون تردید نبود و درباره آینده این سلسله در میان مقامات بریتانیا بحثهایی وجود داشت؛ با این حال، در شرایط جنگی، حفظ سلطنت محمدرضا و وجود یک دولت مرکزی، حتی اگر این دولت ضعیف و وابسته تلقی میشد، برای متفقین از خلأ قدرت و آشوب سیاسی مطلوبتر بود.
دهپهلوان خاطرنشان کرد: محمدرضا شاه در شرایطی به سلطنت رسید که کشور عملاً تحت اشغال نیروهای خارجی قرار داشت و استقلال سیاسی حکومت ایران بهشدت محدود شده بود؛ بنابراین انتقال سلطنت را باید در بستر شرایط خاص سیاسی و نظامی شهریور ۱۳۲۰ تحلیل کرد.
اشغال ایران و دشواریهای زندگی مردم
وی درباره پیامدهای اجتماعی و اقتصادی اشغال، گفت: این رویداد تنها عرصه سیاست را تحت تأثیر قرار نداد و آثار آن به زندگی روزمره مردم نیز گسترش یافت؛ کمبود مواد غذایی، تورم و گرانی، اختلال در تولید و حملونقل و دشواری تأمین نیازهای معیشتی، فشار سنگینی بر جامعه وارد کرد.
عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه افزود: استفاده گسترده نیروهای خارجی از امکانات و ظرفیتهای حملونقل ایران نیز بر مشکلات اقتصادی افزود و در برخی مناطق، ناامنیهای اجتماعی و اختلال در نظم عمومی افزایش یافت. بنابراین، تجربه اشغال برای جامعه ایران صرفاً یک رخداد سیاسی یا نظامی نبود، بلکه پیامدهای مستقیم و ملموسی بر زندگی مردم داشت.
دهپهلوان ادامه داد: از سوی دیگر، حضور نیروهای خارجی و گسترش ارتباطات سیاسی و اجتماعی، جامعه ایران را وارد مرحلهای جدید کرد و فضای سیاسی نسبت به دوره رضاشاه بازتر شد؛ در نتیجه، گروههایی که پیش از آن امکان فعالیت محدودی داشتند، فرصت بیشتری برای حضور در عرصه عمومی پیدا کردند.
آغاز فعالیت گسترده جریانهای سیاسی
وی گفت: با کنار رفتن رضاشاه، احزاب و گروههای سیاسی مختلف فعالیت خود را آغاز کردند و مطبوعات نیز آزادی بیشتری پیدا کردند. این فضای جدید زمینه رشد جریانهای سیاسی متنوع، از نیروهای ملیگرا و مذهبی گرفته تا جریانهای چپگرا و حزب توده را فراهم کرد.
عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه خاطرنشان کرد: به همین دلیل، شهریور ۱۳۲۰ را میتوان نقطه آغاز دورهای از فعالیت سیاسی و اجتماعی گستردهتر در ایران دانست؛ دورهای که رقابت میان جریانهای مختلف افزایش یافت و بسیاری از تحولات سیاسی دهه ۱۳۲۰ در همین فضای جدید شکل گرفت.
دهپهلوان تصریح کرد: با این حال، بازشدن فضای سیاسی داخلی به معنای افزایش حاکمیت ملی نبود؛ زیرا همزمان با کاهش فشار سیاسی داخلی نسبت به دوره رضاشاه، کشور تحت اشغال نیروهای بیگانه قرار داشت و دولت مرکزی در بسیاری از مناطق، بهویژه در شمال، اقتدار محدودی داشت.
شهریور ۱۳۲۰؛ نقطه عطف تاریخ معاصر ایران
این استاد تاریخ دانشگاه رازی کرمانشاه در جمعبندی اهمیت شهریور ۱۳۲۰ گفت: این مقطع را باید نقطه عطف تاریخ معاصر ایران دانست؛ زیرا در فاصلهای کوتاه چند تحول اساسی شامل اشغال ایران، سقوط رضاشاه، انتقال سلطنت به محمدرضا شاه و آغاز دورهای جدید از حیات سیاسی و اجتماعی کشور رخ داد.
وی ادامه داد: از نظر سیاسی، حکومت متمرکز و اقتدارگرای رضاشاه پایان یافت و فضای سیاسی کشور نسبتاً باز شد. احزاب و گروههای سیاسی مختلف امکان فعالیت بیشتری پیدا کردند و مطبوعات نیز از آزادی بیشتری برخوردار شدند؛ اما در مقابل، اشغال کشور ضربه سنگینی به حاکمیت ملی و استقلال سیاسی ایران وارد کرد.
دهپهلوان افزود: بخشهای مختلف کشور تحت کنترل نیروهای بیگانه قرار گرفت و دولت مرکزی در بسیاری از مناطق اقتدار محدودی داشت. از نظر اقتصادی و اجتماعی نیز جنگ و اشغال موجب فشار بر اقتصاد، اختلال در حملونقل و تشدید دشواریهای معیشتی شد.
وی خاطرنشان کرد: با این حال، حضور نیروهای خارجی و گسترش ارتباطات سیاسی و اجتماعی، جامعه ایران را وارد مرحله جدیدی کرد و زمینه فعالیت گستردهتر جریانهای سیاسی، اجتماعی و مذهبی را فراهم آورد؛ به همین دلیل، آثار شهریور ۱۳۲۰ را باید در تحولات سالهای بعد نیز دنبال کرد.
عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه تأکید کرد: شهریور ۱۳۲۰ پایان دوره استبداد متمرکز رضاشاهی و آغاز دورهای از رقابت سیاسی، حضور گسترده نیروهای اجتماعی و مذهبی و دخالت مستقیم قدرتهای خارجی در تحولات ایران بود؛ از همین رو، اهمیت سوم شهریور ۱۳۲۰ فقط در «اشغال نظامی ایران» خلاصه نمیشود؛ بلکه این رویداد مسیر سیاست، حاکمیت، جامعه و روابط خارجی ایران را برای سالهای بعد تغییر داد.
دهپهلوان در پایان گفت: بسیاری از تحولات سیاسی دهه ۱۳۲۰ و سالهای پس از آن، از فضای ایجادشده در پی شهریور ۱۳۲۰ تأثیر پذیرفتند؛ بنابراین، برای فهم تاریخ سیاسی معاصر ایران، باید این رویداد را نه یک حادثه مقطعی، بلکه نقطه آغاز مرحلهای جدید در مناسبات قدرت داخلی و روابط ایران با قدرتهای خارجی دانست.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!