یادداشت؛
پیروزی در میدانهای چندلایه نبرد
تحلیل تحولات جنگ تحمیلی سوم نشان میدهد جمهوری اسلامی ایران در مجموعهای از میدانهای نظامی، اجتماعی، دیپلماتیک، رسانهای و خدماتی توانسته برتری خود را تثبیت کند و معادلات دشمن را در سطوح مختلف با شکست مواجه سازد.
به گزارش شبکه اطلاعرسانی «مرصاد»؛ در میدان نظامی، جمهوری اسلامی ایران توانست با ناکامگذاشتن راهبرد تهاجمی دشمن، دست برتر را در معادلات جنگ بهدست آورد؛ استراتژی دشمن بر پایه دستیابی به پیروزی نظامی طراحی شده بود، اما با عدم تحقق اهداف عملیاتی خود مواجه شد و عملاً در رسیدن به مقصود شکست خورد.
در منطق جنگ، ناتوانی طرف مهاجم در تحقق اهداف تعیینشده، بهمعنای تثبیت برتری طرف مدافع تلقی میشود؛ چرا که آمریکا علیرغم تمامی ظرفیتها و تلاشها، نتوانست به اهداف مورد نظر خود از این تهاجم دست یابد.
در میدان اجتماعی نیز حضور گسترده و معنادار مردم در صحنه، نقش تعیینکنندهای در تقویت انسجام ملی و تغییر محاسبات طرف مقابل ایفا کرد؛ این حضور، پیوندی میان عرصههای نظامی و دیپلماتیک ایجاد کرد و در عمل، مردم بهعنوان عنصر پیونددهنده این میدانها، معادلات دشمن را با اختلال جدی مواجه ساختند.
در میدان دیپلماتیک نیز، ورود آمریکا به میز مذاکره از سوی تحلیلگران بهعنوان نشانهای از تغییر توازن به نفع ایران ارزیابی میشود؛ دشمنی که با هدف اعمال فشار و تحقق اهداف نظامی وارد میدان شده بود، در نهایت ناچار به پذیرش مسیر گفتگو شد.
جدال روایتها و ادراک عمومی
با این حال، برخی جریانها تلاش دارند با القای دوگانه «پیروزی در میدان نظامی و شکست در میدان صلح»، واقعیتهای موجود را مخدوش جلوه دهند؛ در حالی که شواهد نشان میدهد جمهوری اسلامی در این عرصه نیز به اهداف کلان خود دست یافته است.
در همین حال، برخی تحلیلها و مواضع انتقادی نسبت به ساختارهای تصمیمساز نظام، از جمله «شُعام»، نیز مطرح شده که از سوی موافقان، بهعنوان تضعیفکننده انسجام راهبردی کشور ارزیابی میشود؛ در این نگاه، تخریب نهادهای اصلی تصمیمگیری، بهجای نقد سازنده، میتواند به تضعیف کلیت نظام منجر شود؛ در مقابل، تأکید میشود که مسیر تحلیلی صحیح، مبتنی بر درک جامع از میدانهای قدرت و پرهیز از خطاهای محاسباتی است.
برتری در جنگ روایتها
در میدان رسانهای نیز عملکرد رسانه ملی، خبرگزاریها و فعالان فضای مجازی در مدیریت روایت جنگ، مورد توجه قرار گرفته است؛ بازنمایی دقیق تحولات و سرعت در روایتسازی، موجب شد جریان رسانهای معاند در اثرگذاری بر افکار عمومی با محدودیت جدی مواجه شود؛ بر این اساس، جنگ روایتها در این مقطع با برتری نسبی رسانههای داخلی همراه بوده است.
در عرصه خدماترسانی نیز استمرار فعالیت نهادهای اجرایی و شهری، مانع از ایجاد اختلال در تأمین نیازهای اساسی مردم شد؛ دولت و شهرداریها در طول شرایط بحرانی، با حفظ چرخه خدمات، از بروز کمبودهای جدی جلوگیری کردند؛ در این میان، مدیریت شهری تهران نیز با اسکان سریع آسیبدیدگان و استمرار خدمات شهری، بخشی از فشارهای اجتماعی را کاهش داد و تجربهای قابل توجه در مدیریت بحران ارائه کرد.
نقش مردم در ثبات ملی
در نهایت، نقش مردم بهعنوان عنصر اصلی این تحولات برجستهتر از سایر حوزهها ارزیابی میشود؛ همراهی عمومی جامعه، موجب ناکامی محاسبات دشمن درباره شکاف اجتماعی و فروپاشی داخلی شد؛ این حضور، در کنار استمرار فعالیتهای روزمره و مشارکت در صحنههای حمایتی، بهعنوان یکی از عوامل کلیدی تثبیت ثبات داخلی مطرح است.
در رأس این منظومه نیز نقش رهبری انقلاب بهعنوان محور هدایت و انسجام مورد تأکید قرار میگیرد. در این چارچوب، تبعیت ساختاری از رهبری و پرهیز از دوقطبیسازی سیاسی و اجتماعی، بهعنوان یکی از الزامات حفظ انسجام ملی و استمرار مسیر راهبردی کشور مطرح شده است.
در مجموع، ارزیابی تحولات اخیر نشان میدهد که جنگ تحمیلی سوم، صرفاً در میدان نظامی تعریف نمیشود، بلکه مجموعهای از میدانهای بههمپیوسته نظامی، اجتماعی، دیپلماتیک، رسانهای و خدماتی است که در نهایت تصویر نهایی قدرت ملی را شکل داده است.
نویسنده: فتحالله کلانتری، استاد دانشگاه عالی دفاع ملی
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!