یادداشت؛
جنگ روانی، نبرد پنهان علیه مردم
امروزه نبرد قدرتها بیش از آنکه در میدان نظامی جریان داشته باشد، در عرصه ذهن و ادراک دنبال میشود؛ جنگ روانی با بهرهگیری از رسانه، شایعه و روایتسازی، اعتماد و انسجام اجتماعی را هدف قرار داده است.
به گزارش شبکه اطلاعرسانی «مرصاد»؛ در عصر کنونی که مرزهای قدرت از خاک به ذهن منتقل شده است، «جنگ روانی» نه یک حاشیه، بلکه متن اصلی منازعات بینالمللی را تشکیل میدهد؛ دشمنان یک ملت، هنگامی که در میدان سختافزاری و عملیات محسوس به بنبست میرسند، عرصه نبرد را به فضای مجازی، اقتصاد ذهنی و روایت غالب منتقل میکنند.
جنگ روانی، مجموعهای از اقدامات هماهنگ اطلاعاتی، رسانهای و ادراکی است که با هدف تضعیف اراده ملی، ایجاد شکاف در انسجام اجتماعی و القای ناامیدی نسبت به آینده طراحی و اجرا میشود و بر تغییر ادراک عمومی تمرکز دارد.
این نوع جنگ، برخلاف نبرد کلاسیک، بهدنبال تخریب فیزیکی زیرساختها نیست؛ بلکه در پی تخریب اعتماد، امید و همبستگی بهعنوان مهمترین سرمایههای ناملموس جامعه است و تلاش میکند پایههای انسجام ملی را هدف قرار دهد.
واقعیت غیرقابل انکار این است که جنگ روانی زمانی مؤثر واقع میشود که مخاطب، آن را به مثابه واقعیتی عینی بپذیرد و در شبکهای از ابهام و تردید، راه نجات را در تسلیم و انفعال جستوجو کند.
بسترها و ابزارهای نوین جنگ روانی
امروزه ابزارهای جنگ روانی در مقایسه با دوران جنگ سرد، توسعهای بیسابقه یافتهاند و در چهار محور اصلی قابل دستهبندی هستند که هر یک با روشها و سازوکارهای متفاوت، افکار عمومی و تصمیمگیری جامعه را هدف قرار میدهند.
نخست، شبکههای رسانهای معاند با بودجههای کلان هستند که با تولید انبوه اخبار جهتدار، تحلیلهای مغرضانه و گزارشهای فاقد اعتبار، بهدنبال ساختن واقعیتی موازیاند تا برداشت مخاطب از رخدادهای واقعی را دگرگون کنند.
تکنیک این رسانهها بر برش گزینشی رویدادها، حذف بافت تاریخی و اجتماعی و بزرگنمایی نقاط ضعف احتمالی استوار است تا تصویری ورشکسته از کارآمدی نظام ارائه دهند و اعتماد عمومی را تضعیف کنند.
دوم، شبکههای اجتماعی و الگوریتمهای هدفمند هستند که در آنها جنگ روانی به شکل قطرهچکانی شایعه و تولید محتوای کوتاه و کلیپوار انجام میشود و بهطور ویژه نسل جوان و لایههای خرد جامعه را هدف میگیرد.
هدف این جریان، عادیسازی مفاهیمی همچون ناکارآمدی حاکمیت، بحران قریبالوقوع و ناگزیری تغییر مسیر است. الگوریتمها نیز این محتوا را به مخاطبان هدف پیشنهاد میکنند و آنان را در حبابی شناختی از یأس و انفعال محصور میسازند.
سوم، جنگ اقتصادی و تحریم بهمثابه ابزار روانی است. اگرچه تحریمها ماهیتی اقتصادی دارند، اما مهمترین کارکرد روانی آنها مردمآزاری حسابشده و ایجاد فشار معیشتی است تا احساس نارضایتی در جامعه افزایش یابد.
دشمن میکوشد با نسبتدادن تمام مشکلات اقتصادی به عملکرد داخلی، نارضایتی طبیعی ناشی از گرانی و کمبود را به نارضایتی سیاسی از نظام حاکم تبدیل کند و از فشارهای معیشتی برای تحقق اهداف خود بهره ببرد.
چهارم، دیپلماسی رسانهای و تهدیدهای لفظی است. اظهارات تهدیدآمیز، مانورهای نظامی نمایشی و پیشنهادهای مذاکراتی بینتیجه، همگی بخشی از بازی روانی هستند که برای ایجاد اضطراب راهبردی و خطای محاسباتی در طرف مقابل طراحی میشوند.
اهداف راهبردی جنگ روانی؛ لایههایی از تضعیف ملی
هدف نهایی جنگ روانی در سه لایه قابل رصد است؛ لایه نخست، فلجسازی اراده تصمیمگیری در سطوح مدیریتی و القای انفعال، لایه دوم گسترش شکافهای اجتماعی، قومی و جناحی و لایه سوم تغییر هویت جمعی و باور عمومی است.
در بلندمدت، دشمن میکوشد این باور را القا کند که پیروزی در برابر او ممکن نیست. دستیابی به چنین هدفی، به معنای پایان یک تمدن در عرصه رقابت تاریخی خواهد بود؛ زیرا ملت ناامید، پیش از شکست میدانی، در ذهن خود شکست را پذیرفته است.
مؤلفههای پاسخ هوشمندانه و مصونسازی جامعه
در برابر این هجوم همهجانبه، صرف واکنش دفاعی کارساز نیست؛ راهبرد اساسی، تولید روایت بدیل و توانمندسازی مخاطب در تشخیص حقیقت از شایعه است؛ راهبردی که بر چهار اصل بنیادین استوار شده است.
اصل نخست، ارتقای سواد رسانهای انتقادی است؛ آموزش نحوه مواجهه با اخبار باید به وظیفهای ملی تبدیل شود و پرسش درباره منبع خبر، هدف ناشر و واقعیتهای حذفشده، به عادت فکری آحاد جامعه بدل شود.
سواد رسانهای، واکسنی است که جامعه را در برابر اپیدمی شایعه مصون میکند و قدرت تحلیل مخاطبان را افزایش میدهد تا کمتر در دام عملیات روانی و روایتهای تحریفشده گرفتار شوند.
اصل دوم، گفتمانسازی امید مستدل است. در برابر روایت «هیچ راهی نیست»، باید روایت «راههای بسیاری آزموده شده و تابآوری ادامه یافته است» بر پایه دستاوردهای عینی، پیشرفتهای علمی، مهار بحرانها و ایستادگی تاریخی ملت بازتولید شود.
باید تأکید کرد که چهل سال مقاومت اقتصادی، موجب خودکفایی در بسیاری از صنایع راهبردی شده است و همین دستاوردها، پاسخی مستدل و عملی به تهدیدها و روایتهای ناامیدکننده دشمن به شمار میرود.
اصل سوم، شفافیت و صداقت در بیان واقعیتهاست؛ از آنجا که یکی از مهمترین جبهههای جنگ روانی، عرصه اقتصاد و معیشت است، بهترین پاسخ، شفافسازی اطلاعاتی و ارتباط صادقانه و مستمر مسئولان با مردم خواهد بود.
اگر مسئولان مشکلات را پنهان نکنند و برنامههای خود را برای رفع آنها با زبانی ساده و صریح بیان کنند، شایعات اثرگذاری خود را از دست میدهند و قدرت اقناعسازی دشمن به میزان قابل توجهی کاهش مییابد.
اصل چهارم، همبستگی ملی بهعنوان اهرم بازدارندگی است؛ هرچه انسجام درونی جامعه بیشتر باشد، هزینه جنگ روانی برای دشمن افزایش مییابد؛ زیرا دشمن از اختلاف تغذیه میکند و در برابر وحدت و همدلی راهبردی، ناچار به عقبنشینی خواهد شد.
جنگ روانی، پدیدهای دائمی و ذاتاً گریزناپذیر در نظام بینالملل است و نقطه اتکای ما در این نبرد تمامعیار، آگاهی جمعی و خرد تاریخی این ملت خواهد بود که سرمایهای ارزشمند برای عبور از بحرانها محسوب میشود.
ملتی که سختیهای هشت سال دفاع مقدس را تاب آورد، از گردنه تحریمهای فلجکننده گذر کرد و در بحرانهای مختلف بر مدار عقلانیت و ایمان باقی ماند، امروز نیز توان عبور از این جنگ پیچیده ادراکی را خواهد داشت.
وظیفه رسانههای رسمی و نخبگان فکری، روشنگری بیوقفه و امیدآفرینی مبتنی بر واقعیت است؛ باید باور داشت که «یأس» سلاح دشمن و «امید مستدل» پاسخ راهبردی ملت به تمامی دسیسههاست؛ حقیقتی که تاریخ بارها گواه آن بوده است.
یادداشت: دکتر بهمن کریمی، فعال رسانه
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!