یادداشت؛
تداوم گفتمان خدمت در مسیر انقلاب
در تاریخ انقلاب اسلامی، گفتمان خدمت، عدالتخواهی و مردمداری با وجود حذف برخی چهرههای اثرگذار، مسیر خود را ادامه داده است؛ رویکردی که از نگاه حامیان آن، در سیره مدیریتی شهید رجایی و شهید رئیسی نمود یافته است.
به گزارش شبکه اطلاعرسانی «مرصاد»؛ در تاریخ جمهوری اسلامی ایران، هرگاه رئیسجمهوری با پشتوانه اجتماعی، رویکردی عدالتخواهانه و پیوندی مستقیم با مردم بر مسند خدمت قرار گرفته، تقابلها تنها متوجه شخص او نبوده است؛ در این نگاه، آنچه هدف قرار گرفته، الگویی از مدیریت و حکمرانی بوده که بر حضور در میان مردم تأکید دارد.
بررسی برخی رخدادهای سیاسی چهار دهه گذشته، از نگاه حامیان این تحلیل، نشان میدهد حذف فیزیکی چهرههای اثرگذار، الگویی تکرارشونده در مواجهه مخالفان جمهوری اسلامی با شخصیتهای دارای نفوذ اجتماعی بوده است؛ شخصیتهایی که جایگاه خود را بیش از ساختارهای رسمی، از اعتماد عمومی کسب کردهاند.
در همین چارچوب، این پرسش مطرح میشود که چرا رؤسایجمهوری با رویکردهای لیبرال، تکنوکرات یا دارای فاصله بیشتر با بدنه اجتماعی، کمتر در معرض چنین اقداماتی قرار گرفتهاند؟ پاسخ به این پرسش، از نگاه این دیدگاه، نیازمند بررسی نقش افراد در معادلات سیاسی و اجتماعی است.
انقلاب اسلامی، صرفاً تغییر یک ساختار سیاسی نبود، بلکه تعریف تازهای از رابطه میان دولت و جامعه ارائه کرد؛ در این نگاه، رئیسجمهور صرفاً مدیر اجرایی کشور نیست، بلکه مسئولیتی فراتر بر عهده دارد و باید میان نهاد قدرت و مطالبات عمومی پیوند برقرار کند.
هرگاه این جایگاه با رویکرد انقلابی، عدالتخواهی و حضور مستمر در جامعه همراه شده، مخالفان جمهوری اسلامی آن را تهدیدی جدیتر ارزیابی کردهاند؛ بر اساس این تحلیل، مسئله اصلی نه یک فرد، بلکه تأثیر اجتماعی و ظرفیت ایجاد تغییر توسط چنین چهرههایی بوده است.
ترور در این چارچوب، اقدامی صرفاً فردی یا یک عملیات مقطعی تلقی نمیشود، بلکه بهعنوان تلاشی برای حذف چهرههایی تحلیل میشود که توانایی ایجاد ارتباط عمیق با جامعه و تبدیل اعتماد عمومی به یک سرمایه سیاسی را داشتهاند.
شهید محمدعلی رجایی نخستین نمونه برجسته این الگو به شمار میرود؛ او که مدت کوتاهی در جایگاه ریاستجمهوری حضور داشت، تصویری متفاوت از مدیریت اجرایی ارائه کرد؛ مدیری سادهزیست که فاصله میان مسئول و مردم را کاهش داد و خود را خدمتگزار جامعه میدانست.
رجایی برای بسیاری از مردم، تنها یک مقام سیاسی نبود، بلکه نمادی از سادهزیستی و حضور در کنار اقشار مختلف جامعه محسوب میشد؛ همین ویژگیها سبب شد مخالفان جمهوری اسلامی و گروههای مسلح معارض، او را مانعی در مسیر اهداف خود بدانند.
گروههای مسلح مخالف جمهوری اسلامی که سابقه اقدامات خشونتبار و مرگبار متعددی در تاریخ معاصر ایران دارند، با هدف قرار دادن رجایی تلاش کردند یکی از چهرههای شاخص دولت نوپای جمهوری اسلامی را حذف کنند؛ اقدامی که نتوانست جایگاه او را در حافظه تاریخی جامعه از بین ببرد.
دومین نمونه، سوءقصد نافرجام به حضرت آیتالله خامنهای است؛ رخدادی که از نگاه این تحلیل، تنها حمله به یک مسئول اجرایی نبود، بلکه تلاشی برای ضربه زدن به شخصیتی تلقی شد که نقش مهمی در عرصه سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی داشت.
این سوءقصد، از منظر حامیان این دیدگاه، نشان داد مخالفان جمهوری اسلامی علاوه بر حذف فیزیکی مسئولان، به دنبال تضعیف چهرههایی بودند که از نفوذ معنوی و اجتماعی برخوردار بودند. ناکامی این اقدام، مانع از تحقق هدف عاملان آن شد.
گروههای مسلح مخالف جمهوری اسلامی که مسئولیت اقدامات خشونتآمیز متعددی را در سالهای پس از انقلاب برعهده داشتهاند، با این اقدام تلاش کردند مسیر فعالیت شخصیتی اثرگذار را متوقف کنند؛ اما نتیجه این عملیات، بهجای تضعیف جایگاه وی، بر اهمیت نقش اجتماعی او افزود.
سومین نمونه این الگو، شهید آیتالله سیدابراهیم رئیسی است؛ رئیسجمهوری که در گام دوم انقلاب تلاش کرد تصویری از مدیریت مبتنی بر حضور میدانی، عدالتمحوری و ارتباط مستقیم با جامعه ارائه دهد؛ سفرهای استانی، پیگیری مسائل اجرایی و تأکید بر حل مشکلات مردم، از شاخصههای اصلی دوره مسئولیت او بود.
رئیسی در نگاه حامیانش، نماد رویکردی بود که دولت را محدود به ساختارهای اداری نمیدانست، بلکه بر حضور مسئولان در میان مردم و شناخت مستقیم مسائل کشور تأکید داشت. این شیوه مدیریتی، او را به یکی از چهرههای برجسته گفتمان دولت مردمی تبدیل کرد.
شهادت آیتالله رئیسی در میانه دوره ریاستجمهوری، از نگاه طرفداران این تحلیل، تنها یک حادثه تلخ نبود، بلکه رخدادی با پیامدهای سیاسی و اجتماعی گسترده تلقی شد؛ آنها معتقدند این حادثه بار دیگر توجهها را به نقش کارآمدی، حضور میدانی و اعتماد عمومی در عرصه حکمرانی جلب کرد.
بر اساس این دیدگاه، آنچه مخالفان را نگران میکند، صرفاً شعارهای سیاسی نیست؛ بلکه توانایی یک جریان مدیریتی برای ایجاد تغییر، افزایش رضایت عمومی و تقویت ارتباط میان دولت و جامعه است؛ از همین منظر، حذف یک چهره اثرگذار به معنای تلاش برای متوقف کردن یک مسیر فکری و مدیریتی ارزیابی میشود.
در ادامه این تحلیل، پرسش دیگری مطرح میشود؛ چرا رؤسایجمهوری با رویکردهای تکنوکرات یا فاصله بیشتر با بدنه اجتماعی، در معرض چنین اقداماتی قرار نگرفتهاند؟ پاسخ این دیدگاه آن است که میزان اثرگذاری اجتماعی و ظرفیت ایجاد تغییر، یکی از عوامل مهم در ارزیابی تهدید از سوی مخالفان محسوب میشود.
بر اساس این برداشت، رؤسایجمهور غیرانقلابی معمولاً با همان میزان از حضور اجتماعی و پیوند مستقیم با جامعه شناخته نمیشدند و الگوی مدیریتی آنان نیز کمتر به عنوان چالشی برای ساختارهای قدرت جهانی معرفی میشد. از این منظر، تفاوت در نوع مواجهه، به تفاوت در میزان اثرگذاری بازمیگردد.
با این حال، بررسی پدیده ترور در عرصه سیاسی نیازمند توجه به مجموعهای از عوامل امنیتی، تاریخی و اجتماعی است و نمیتوان همه رخدادها را تنها با یک عامل توضیح داد؛ هرچند در نگاه حامیان گفتمان انقلاب اسلامی، هدف قرار گرفتن چهرههای مردمی دارای پیام سیاسی مشخصی است.
در این نگاه، ترور رؤسایجمهور و مسئولان اثرگذار، نشانهای از تلاش مخالفان برای حذف افراد دارای نقشآفرینی اجتماعی تلقی میشود؛ اما تجربه تاریخی نشان داده است حذف یک شخصیت، الزاماً به معنای پایان یک جریان فکری یا توقف یک مسیر سیاسی نیست.
سرنوشت چهرههایی مانند شهید رجایی، آیتالله خامنهای و شهید رئیسی، در نگاه حامیان این تحلیل، بیانگر آن است که آثار اجتماعی و فکری افراد فراتر از حضور فیزیکی آنها ادامه پیدا میکند؛ از این منظر، شهادت پایان راه نیست، بلکه بخشی از تداوم یک گفتمان محسوب میشود.
در نهایت، این تحلیل بر این باور است که هرگاه مدیرانی با تأکید بر عدالت، ارتباط با مردم و رویکرد انقلابی در ساختار اجرایی کشور حضور یافتهاند، علاوه بر مسئولیت اداره کشور، حامل یک پیام سیاسی و اجتماعی نیز بودهاند؛ پیامی که حذف فیزیکی نمیتواند آن را از میان ببرد.
نویسنده: پیمان لطیفی، کارشناس مسائل سیاسی
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!