یک تاریخنویس کرمانشاهی:
کاوه آهنگر نماد برخاستن مردم علیه بیداد است
یک تاریخنویس کرمانشاهی با اشاره به جایگاه کاوه آهنگر در شاهنامه فردوسی، گفت: کاوه نماد برخاستن مردم در برابر ظلم و بیداد است و روایت قیام او، بر ضرورت ایستادگی در برابر ستم با تکیه بر عقلانیت و منطق تأکید دارد.
اردشیر کشاورز در گفتگو با خبرنگار گروه فرهنگی شبکه اطلاعرسانی «مرصاد»؛ با تأکید بر جایگاه کاوه آهنگر در قیام علیه ضحاک، اظهار داشت: کاوه نماد برخاستن مردم در برابر ظلم و بیداد است و عامل اصلی شکلگیری مبارزه با ضحاک، این آهنگر برخاسته از طبقات فرودست جامعه بود که توانست با اتکا به حمایت مردم، مقاومت در برابر ستم را به حرکتی فراگیر تبدیل کند.
وی افزود: برای شناخت نقش کاوه آهنگر و فریدون در قیام علیه ضحاک باید میان جایگاه فریدون در دستیابی به پادشاهی و نقش کاوه در برانگیختن و سازماندهی مقاومت مردمی تمایز قائل شد؛ فریدون در پی دستیابی به جایگاه پادشاهی بود، اما کاوه از میان طبقات فرودست جامعه برخاست و به نماد مقاومت در برابر ستم تبدیل شد.
این تاریخنویس کرمانشاهی با اشاره به پیام قیام کاوه آهنگر برای جامعه امروز و نسل جوان، عنوان کرد: انسان نباید در برابر ظلم، ستم و زورگویی تسلیم شود، اما مبارزه با ستم نیز باید بر پایه عقلانیت و منطق پیش برود؛ مقابله با ظلم نباید صرفاً تحتتأثیر احساسات و هیجانهای زودگذر شکل بگیرد، بلکه باید با شناخت درست شرایط، خردورزی و دوراندیشی همراه باشد.
کشاورز تصریح کرد: اگر مبارزه تنها بر احساسات استوار باشد و از منطق و تدبیر فاصله بگیرد، ممکن است اهداف و نیتهای اولیه آن نیز آسیب ببیند؛ آنچه قیام کاوه آهنگر را برای جامعه امروز معنادار میکند، ایستادگی در برابر بیداد با تکیه بر عقلانیت، منطق و ایمان به درستی راه است.
وی درباره جایگاه کاوه آهنگر در حافظه تاریخی ایرانیان، گفت: کاوه از یک شخصیت در روایت حماسی به نماد مقاومت در برابر ظلم تبدیل شده است. او آهنگری از طبقات فرودست جامعه بود که با ایستادگی در برابر ستم ضحاک، حمایت مردم را به دست آورد و به چهرهای اثرگذار در مبارزه با بیداد تبدیل شد؛ همین جایگاه اجتماعی و برخاستن او از میان مردم، در ماندگاری نامش نقش اساسی داشته است.
این پژوهشگر تاریخ با اشاره به نقش فردوسی در ماندگاری این روایت، بیان کرد: فردوسی در شاهنامه، تقابل ظلم و عدالت را به تصویر کشیده و روایتهایی را برای نسلهای بعدی به یادگار گذاشته است که افزون بر جنبه حماسی، پیامهایی درباره ناپایداری ظلم و امکان شکلگیری مقاومت مردمی در برابر بیداد دارند.
کشاورز با بیان اینکه روایت قیام کاوه آهنگر و ستمگری ضحاک آمیزهای از افسانه، اسطوره و تاریخ است، اذعان کرد: آنچه امروز بهعنوان تاریخ از آن بهره میبریم، بر سه عرصه افسانه، اسطوره و تاریخ استوار است؛ افسانهها لزوماً از شفافیت و روشنی تاریخی برخوردار نیستند، اما هنگامی که وارد عرصه اسطوره میشوند، در بستر فرهنگ یک ملت جای میگیرند و شخصیتهای آنها به نمادهایی ماندگار تبدیل میشوند.
وی افزود: مضامین آثار حماسی همچون شاهنامه و دیگر کتابهای اعصار گذشته، در مواردی آمیزهای از افسانه، اسطوره و تاریخ است؛ از این رو، نمیتوان حضور و وجود ضحاک را به شکلی که در روایتهای حماسی آمده است، واقعیتی تاریخی دانست.
این تاریخنویس کرمانشاهی با اشاره به روایت هزارساله فرمانروایی ضحاک در شاهنامه، عنوان کرد: چنین مدتی از سلطنت، به معنای متعارف آن، برای انسان امروز پذیرفتنی نیست؛ اما فردوسی با بهرهگیری از این روایت افسانهای، تصویری از فرمانروایی ستمگر ارائه میدهد که ظلم و بیداد او چنان گسترش مییابد که زمینههای قیام علیه وی فراهم میشود.
روایت مارهای ضحاک و قربانیشدن جوانان ایرانی
کشاورز درباره روایت مارهای دوش ضحاک، تصریح کرد: در روایت مشهور شاهنامه آمده است که دو مار از دو سوی شانههای ضحاک سر برآورده بودند و اشتهایی سیریناپذیر داشتند؛ بنا بر همین روایت، درمانگران و حکیمانی که برای مداوای او میآمدند، اعلام کردند که این مارها تنها با مغز سر جوانان آرام میگیرند؛ به این ترتیب، کشتن جوانان و خوراندن مغز سر آنها به مارها به بخشی از سازکار ستمگری ضحاک تبدیل شد.
وی با اشاره به وضعیت مردم در دوران فرمانروایی ضحاک و شکلگیری مقاومت علیه او، گفت: شمار زیادی از مردم در زندانها و محبسهای ضحاک گرفتار بودند و گروهی نیز به دلیل تحمل ستم و فشارهای حاکمیت به اعتراض و قیام روی میآوردند؛ اما این اعتراضها در بسیاری از موارد بهسرعت سرکوب میشد.
این پژوهشگر کرمانشاهی ادامه داد: بر اساس روایت شاهنامه، مقرر شده بود هر روز دو جوان را برای تأمین خوراک مارهای ضحاک به دربار بفرستند؛ آشپز دربار که از نزدیک شاهد این جنایت بود، تصمیم گرفت یکی از دو جوان را نجات دهد و به کوهستان و مکانهای پنهان بفرستد؛ سپس بهجای مغز سر آن جوان، مغز گوسفند را با مغز سر جوان دیگر درمیآمیخت و خوراک مارها را فراهم میکرد.
درفش کاویانی، پرچم قیام علیه ظلم و ستم
کشاورز افزود: با تکرار این روند، شمار جوانان نجاتیافته بهتدریج افزایش یافت و گروهی از آنها در پناهگاهها گرد هم آمدند. این جمع به رهبری نیاز داشت که بتواند نیروهای پراکنده را سازمان دهد و مبارزه با ستم را به حرکتی فراگیر تبدیل کند؛ در چنین شرایطی، کاوه آهنگر به میدان آمد و پیشبند چرمی آهنگری خود را برافراشت؛ پیشبندی که در روایتهای حماسی به نام درفش کاویانی شناخته شد و بعدها به نماد قیام علیه ظلم و ستم تبدیل شد.
وی خاطرنشان کرد: قیام کاوه با همراهی جوانان و تودههای مردمی که از بیداد ضحاک به ستوه آمده بودند، گسترش یافت و سرانجام به شکست ضحاک و پایان فرمانروایی او انجامید؛ این روایت، نام کاوه آهنگر را بهعنوان نماد مبارزه با ستم در حافظه تاریخی ایرانیان ماندگار کرد.
این تاریخنویس کرمانشاهی با اشاره به منابع مورد استفاده فردوسی در سرودن شاهنامه، گفت: فردوسی از منابع و روایتهای پیشین، از جمله خداینامه، شاهنامه ابومنصور و شاهنامه دقیقی توسی، بهره گرفته و شماری از این مضامین را در اثر خود بازآفرینی کرده است؛ از همین رو، تصویری که امروز از کاوه آهنگر و جایگاه او در مبارزه با ستم در اختیار داریم، تا اندازه زیادی متأثر از روایت فردوسی و جایگاهی است که او برای این شخصیت در فرهنگ ایرانی تثبیت کرده است.
کشاورز درباره ویژگیهای ادبی شاهنامه، گفت: این اثر بزرگ حدود ۶۰ هزار بیت دارد و در قالب مثنوی و با بهرهگیری از بحر متقارب سروده شده است.
مهرگان، پیوند جشنهای باستانی و چرخه طبیعت
وی در ادامه، درباره پیوند پیروزی فریدون بر ضحاک با جشن مهرگان، بیان کرد: میان جشنهای باستانی ایرانیان و رویدادهای روایتشده در افسانهها و اسطورهها، لزوماً رابطه مستقیم و تاریخی وجود ندارد؛ ممکن است یک رویداد با یکی از جشنهای ایرانی همزمان شده باشد و بعدها این همزمانی در روایتهای تاریخی و اساطیری بازتاب پیدا کند؛ اما صرف همزمانی را نمیتوان دلیل وجود پیوندی قطعی میان آن رویداد و جشن دانست.
کشاورز با اشاره به تقسیمبندی سنتی جشنهای ایرانیان باستان، گفت: این جشنها را در یک تقسیمبندی سنتی میتوان به دو گروه جشنهای آب و جشنهای آتش تقسیم کرد. جشنهایی همچون نوروز، تیرگان و مهرگان در شمار جشنهای مرتبط با آب و چرخه طبیعت قرار میگرفتند و جشنهایی مانند یلدا نیز در پیوند با آتش و آیینهای مربوط به آن شناخته میشدند.
وی افزود: جشن مهرگان در پیوند با چرخه فصول، برداشت محصولات و ورود به نیمه سرد سال برگزار میشد؛ ایرانیان پس از برداشت خرمن و در آستانه زمستان، آئینهای ویژهای برپا میکردند و با برگزاری جشن و آتشافروزی، امید خود را به سالی پربرکت، برخورداری از آب و باران کافی و فراوانی محصولات کشاورزی ابراز میداشتند.
این پژوهشگر تاریخ در پایان تأکید کرد: جشنهای ایرانی پیشینه و کارکردهای فرهنگی خود را داشتهاند و نباید هر رویداد منسوب به یک فرمانروا یا شخصیت اساطیری را منشأ پیدایش این آیینها دانست.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!